دکترسیدمهدی موحد ابطحی
...ادامه از (313 نفر: کو؟ کجا؟)
پس با این گروههای مختلف شیعه که ادعای شیعه بودن دارند چه کنم؟- مشخص می شوند, از همدیگر تمییز داده می شوند و تبدیل می یابند. شیعه ما, تنها کسی است که:
1. همچون سگان پارس نکند{ اشاره ای به آیه 176 سوره اعراف که اگر به سگ حمله کنند پارس می کند واگر رهایش کنند نیز پارس می کند}
2. همچون کلاغ طمع نداشته باشد{ کلاغ به طمع سیر کردن خود به سوی هر آشغالی فرو می رود}
3. نزد مردم دست گدایی و نیاز دراز نکند اگر چه از شدت گرسنگی بمیرد.
- چنین افرادی را چگونه پیدا کنم؟- در اطراف و اکناف زمین دنبال آنها بگرد,
1. آنان زندگی ساده ای دارند.
2. خانه به دوشند[ شاید منظور ایشان؛ اجاره نشینی بوده است].
3. اگر در جایی حاضر شوند{ واقعیت} آنها را نشناسند.
4. اگر حاضر نباشند کسی سراغ آنها را نگیرد.
5. اگر مریض شوند کسی به عیادت آنها نمی رود.
6. اگر خواستگاری نمایند به ازدواجشان در نمی آیند.
7. چون بمیرند بر جنازه آنها حاضر نمی شوند.
8. آنان کسانی هستند که در اموال خود با یکدیگر مواسات می کنند.
9. در قبرهایشان به دیدار یکدیگر می روند.
10. خواسته های آنها متفاوت نیست اگر چه از شهر و دیار مختلفند.
کتاب الغیبه, نعمانی, صص 238 و 239
اگر 313 نفر خاص باشند، امام زمان ظهور می کند. سؤال این است:
چرا 313 نفر شایسته در میان ما نیست؟!
این پرسشها ساده اند اما مساله بزرگ است و پاسخش فراتر از این گفتار که روایتی از امام صادق علیه السلام (نعمانی. کتاب الغیبه. ص 2380239) همه را به فکر فرو می برد: یکی از اصحاب به صادق آل محمد (که بر او و خاندان پاکش درود باد) عرض کرد:
- قربانت شوم هم خودت را دوست دارم هم دوستانت را, آقا, چقدر دوستان شما فراوانند!
- بگو چند نفرند؟
- بسیارند!
- آیا شماره و تعداد آنها را می دانی؟
- از شمارش فراترند!
حضرت فرمودند: اگر آن شماره ای که توصیف شده اند (سیصد و اندی ,) تکمیل شوند خواسته شما انجام می گردد.
- اما شیعه ما کسی است که
1. صدایش از بنا گوشش فراتر نرود{ فریاد نکشد یا که شنیدنش بیش از گفتنش باشد}
2. عقده های درونی اش به بیرون راه پیدا نکند.
3. آشکارا مدح ما را نکند{در جایی که تقیه لازم باشد}
4. با دشمنان ما کینه توزی نکند.
5. با عیب جویی کننده از ما همنشین نشود.
6. با بد گویی کننده ازما ننشیند.
7. دشمن ما را دوست نداشته باشد.
8. دوست ما را دشمنی نکند.
ادامه دارد
زني وفادار داريد و شما نيز به همسرتان وفادار بوده ايد.
تصور کنيد: يک روز مردي زنگ منزل شما را به صدا در مي آورد. درب را باز مي کنيد. مي گويد: زنم نمي تواند باردار شود، اجازه بدهيد خانمتان را باردار کنم تا بچه اي براي ما بياورد؟
چه حسي داريد؟ صورتتان قرمز مي شود؟ رگهاي گردنتان ورم مي کند؟ رگ غيرتتان برجسته مي شود؟ آيا مي توانيد خودتان را کنترل کنيد؟ دست روي آن مرد بلند نکنيد؟ ناسزا نگوييد؟ ..........
جملات بالا بياني عاميانه، غيرپزشکي، غيرفقهي، و غيرتخصصي از واقعيتي است که هم اکنون در جامعه ايراني و غيرايراني روي مي دهد. واقعيتي که، برخي فقيهان و مراجع اجازه داده اند!! حتي قانوني براي آن نيز درست کرده اند!! و متخصصان باروري و ناباروري آن را انجام مي دهند!!
قضيه اين است: به جاي اين که مردي سراغ شما بيايد، مراکزي به نام «ناباروري و باروري» يا «رويان» واسطه کار مي شوند! به جاي آن که قضيه به ارزاني و آساني تمام شود، زوجين هزينه گزافي به اين مراکز مي پردازند و عده بسياري تأمين مي شوند! براي تشويق زن شما به اين کار، معاينات و آزمايشاتي رايگان از وي انجام مي شود و پول خوبي از زوجين نيز دريافت مي کند! براي لوث نشدن قضيه در زايشگاه، گواهي ولادت به نام زن نابارور صادر مي شود! اسمش هست: رحم جايگزين يا رحم اجاره اي يا رحم کرايه اي!
دو سؤال مهم: 1. چرا خود علماء يا متخصصان به زنانشان اجازه نمي دهند از نطفه ديگري باردار و شکمشان برآمده گردد؟ 2. آيا نبايد آنچه را براي خودمان نمي پسنديم، براي ديگران هم نپسنديم و تجويز نکنيم؟
اما مي شد از زني مطلقه يا بيوه براي اين کار استفاده کرد و او را صيغه کرد.
حقيقت اين است که
1. نازايي يک بيماري است اما اجاره يا کرايه رحم درمان نازايي زن نيست زيرا با اجاره کردن رحم برطرف نمي شود و همچنان زن نازا، نازا خواهد بود: پس نمي توان با تمسک به برخي از ادله فقهي مانند اصل الضروره آن را تجويز کرد.
2. زوجين نابارور استثمار کننده عملکرد زن جايگزين هستند تا به هدف خود (داشتن بچه) دست يابند: يعني هدف وسيله را توجيه کرده است: ديگري از زن اجاره اي بچه پيدا کند اما نتواند مادر وي باشد، چيزي که در قرارداد مذکور است، مراجع تجويز کرده اند و قانون آن را ناديده مي گيرد.
3. زن اجاره اي استثمار شده است: گويا مردي ندارد! آيا چنين مسأله اي از مصاديق آيه و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن نمي باشد؟
چنان نوشته ام که ناراحت شويد تا ارزش فرمايش امام حسن مجتبي عليه السلام را دريابيد: «نپسند براي ديگران، آنچه را که براي خود نمي پسندي»
دکترسیدمهدی موحدابطحی
آیه 34 از سوره نساء از زدن زنان می گوید اما باید مفاد آن را با کمک مُبیّن قرآن تبیین کرد و فهمید:
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيراً (نساء 34).
ترجمه آیه 34 از سوره نساء: مردان بر زنان قیادت و سرپرستی دارند به خاطر آن که خدا برخی از مردان را بر برخی دیگر برتری داده است و به خاطر این که مردان از مالشان انفاق می کنند، پس زنان درستکار اطاعات کنندگان هستند [پدیرنده حکم خدا در این آیه با چیزی نگفتن که نشانه اطاعت است] و نگهدارندگان پوشیده ها، چرا که خدا خواسته پوشیده باشند. و زنانی که می ترسید از سرکشی آنها، پس پند دهید آنها را، آنگاه از آنان در بسترها کناره گیرید، سپس آنها را بزنید. پس اگر پیروی شما کردند دیگر بر آنها دست درازی نکنید. همانا خدا بزرگی بلند مرتبه است.
Surrogacy: A Challenge against Jurisprudence
دکترسیدمهدی موحدابطحی
مسأله «رحم کرایه ای» (Surrogacy) یکی از چالشهایی است که فلسفه فقه و اجتهاد (philosophy of Ijtihad and figh) را زیر سؤال می برد، گو اینکه برخی با آراء و فتاوای خود بدعتی را در دین اسلام رواج می دهند.
نوشتار زیر قصد دارد به طور گذرا و مختصر به چند پرسش پاسخ دهد:
رحم کرایه ای چیست؟ چرا چالش برانگیز است؟ و چگونه صلاحیت فقهاء و مجتهدین را زیر سؤال می برد؟
مفهوم «رحم کرایه ای»، «رحم جایگزین» یا «رحم اجاره ای» وقتی صدق می کند که «زنی دیگر می پذیرد که نطفه های زن و شوهری نازا (تأمین کننده نطفه ها) یا تخم لقاح یافته از آن نطفه ها را در رحم خود بپذیرد و باردار شود و پس از زایمان، نوزاد را به تأمین کننده های نطفه ها برگرداند». چنین زنی می تواند مجرد، بیوه یا شوهردار باشد!!! از خویشان و محارم زن یا مرد باشد!!!. یائسه بودن منعی ندارد!!!. نطفه ها نیز می توانند از هر زن و مردی (با یا بدون رابطه زوجیت) به دست آمده باشند!!!.
در واقع پیشرفتهای فنآوری و روشهای جديد باروري مصنوعي باعث تغییراتی بنیادی در مفاهیم «پدری/ابوّت»(parenthood)، «مادری/امیّت»(motherhood)، «فرزندی/بنوّت»(childhood)، «زوجیّت»(marital relation)، «نسب/تبار»(linage/kinship)، و «بارداری»(pregnancy) شده است. در نتیجه آثار و پیامدهای تحقق هر یک از این مفاهیم به کنترل انسان درآمده است، به این صورت که انسان دیگری تعیین می کند چه کسی پدر یا مادر باشد، انسان جدید فرزند کیست، و چه کسی از نسل چه کسی به حساب آید.
در حوزه فقه اسلامی (Islamic jurisprudence) به ویژه فقه شیعی، نظرات مختلف و بعضاً متضادی درباره تجویز یا تحریم چنین عملی مطرح شده است. فقها و مجتهدین این مسأله را مستحدثه (نوظهور) نامیده اند و به طور تلویحی اعتراف می کنند که قرآن (کتابی آسمانی که جاودانی و حجّت بر همه است) مطلبی درباره آن ندارد!!!.
آنهایی که ادعای کشف حکم الهی برای این عمل داشته اند و آن را جایز دانسته اند، به قاعده ای در اصول فقه تمسک جسته اند که اصل اباحه یا «اصاله الاباحه» نام دارد: یعنی «هرگاه در حلال یا حرام بودن چیزی شک کنیم، قاعده و اصل را بر این قرار می دهیم که حرام نباشد». این اصل برای فهمیدن و شناختن حکم واقعی قضیه باید به کار رود. حکم واقعی نیز «حکم شرع در هر قضیه ای می باشد، چه به آن برسیم چه نرسیم».
اما مهمترین اشتباه روش شناختی و معرفت شناختی آنان این است که اصل اباحه را که در شُبُهات حکمیه کاربرد دارد، در شُبُهات موضوعیه (از نوع شبهه مفهومی) مانند رحم کرایه ای به کار گرفته اند. شبهه مفهومی به این معناست که «معنا و مفهوم چیزی روشن و معلوم نباشد و صاحب نظران در آن اختلاف داشته باشند». آنها با با تعمیم قلمرو کاربرد این اصل، استدلال و استنباط فقهی خود را نیز بر آن بنا نهاده اند در حالیکه استدلال در سطح حکم با استدلال در سطح موضوع متفاوت است: حرکت از اولی به دومی نوعی تعمیم دادن است که ارزش «استدلال» ندارد بلکه فقط «توجیه» می باشد.
به عبارت ساده تر، فقها و مجتهدان باید ابتدا تحقیق میان رشته ای می کردند تا همه جوانب این موضوع را بشناسند (رحم اجاره ای فرع بر روش معمول فرزنددارشدن مورد قبول شرع است یا خیر، زنِ شوهردار مجاز است نطفه غیرشوهرش را در رحمش بپذیرد یا نه، زن باردار و زاینده می تواند نباشد یا نه، و . . . ). آنگاه برای فتوا دادن به اسم حکم الهی اقدام می کردند و تا موضوع شناسی (در حد حقیقت آن) انجام نشده، نمی توان با تمسک به قاعده اصاله الاباحه فتوا داد، بلکه می توان توقف کرد یا احتیاط نمود، یا با اصول و قواعد دیگری به استنباط حکم شرعی پرداخت. به همین خاطر، چنین اشتباهی می تواند فقهاء و مجتهدین را به جای «کشف حکم الهی»، در مقام «تعیین حکم خداوند» قرار دهد: چیزی که بدعت (Heresy) نامیده شده است.
بسیار شنیده اید که؛ در انتخاب همسر به ویژه دختر باید دقت کرد زیرا در بچه ها تأثیر می گذارد (روایات زیادی نیز برای انتخاب دختر نسبت به پسر حساسیت بیشتری نشان داده اند). یا نقش مادر در بارداری و تعیین صفات و خصوصیات نفسانی فرزند آینده بیشتر از نقش پدر است (توصیه های زیادی در روایات برای دقت مادر در خوراک و نگاه و رفتار و کردار و گفتار و پندارش وجود دارد). یا . . یا ..
اما چرا؟ آیا واقعاً چنین تفاوت تکوینی در خلقت دختر و زن نسبت وجود دارد؟ آیا می توان شواهدی علمی برای چنین ملاحظاتی ارائه کرد؟ نوشته زیر به این پرسشها پاسخ می دهد:
دلیل اول
همه ما از لقاح تخمک و اسپرم والدین خود موجودیت یافته ایم. پس از بلوغ پسر، اسپرمها از یک تقسیم میوز (myosis) در سلولهای زایای بیضه ها به وجود می آیند (در تقسیم میوز، هر اسپرم فقط 23 کروموزوم خواهد داشت) و پس از گذشت تقریباً سه ماه یا 86 روز (در بافت بیضه، و در مجاری اپیدیدیم در اطراف بیضه ها) تکامل یافته و قدرت باروری پیدا می کنند. یعنی اسپرمی که در لقاح شرکت کرده، حدود 100 روز قبلش تکوین یافته و خلق شده است. اما تقسیم میوز در دختران متفاوت است: تخمکی که با اسپرم لقاح می کند هنگام بلوغ دختری که الآن مادر شده، بوجود نیامده است. هر تخمکی که در تخمدان دختر یا زنی هست، وقتی بوجود آمده که این دختر (یا زن یا مادر) در شکم مادرش جنینی بوده است. در هفته ششم بارداری، سلولهای زایای اولیه در کنار ستون مهره های جنین تقسیمات میوزی را آغاز می کنند اما به پایان نمی رسانند. تقسیم میوز یک تخمک در مرحله دومش متوقف می شود (نه 46 کروموزمی است و نه 23 کروموزومی محسوب می شود). این توقف ادامه می یابد.
جنین دختر که متولد شد، بازهم تخمکهای موجود در تخمدانش تقسیم میوز را ادامه نمی دهند تا این که دختر بالغ شود. پس از تکمیل بلوغ جنسی دختر و شروع سیکلهای ماهیانه (در حوالی 12-13 سالگی) و حدود 5 تا 7 روز پس از پاک شدن از عادت ماهیانه، هر بار یک یا چند تا از فولیکولهای تخمدان (محتوی تخمک) تحت تأثیر هورمونهای زنانه شروع به رشد و تکامل می کنند که تقسیمات میوزی داخل تخمک از به جریان افتاده و تخمک 23 کروموزومی در نیمه یک سیکل ماهیانه از تخمدان آزاد می شود. اگر قسمت باشد(!)، اسپرمی پیدا می شود(به حجله می رود!)، تخمک را بارور می کند(...!) و سلول تخم یا نطفه انسان جدیدی بوجود می آید.
کروموزومها یا ژنهای هر سلول تحت تأثیر عوامل آسیب زا هستند، در حال تقسیم میوز (تقسیم ویژه تولید سلول جنسی) باشند یا تقسیم میتوز (تقسیمات معمولی). به همین خاطر وقتی که سلول نمی خواهد تقسیم شود، ژنهای آن به طور ویژه ای محافظت می شوند. حتی یکی از کروموزومهای x در هر سلولی به طور فشرده و خاموش قرار می گیرد که به آن bar body می گویند. به همین خاطر، باردار شدن زن پس از 35 سالگی توصیه نمی شود زیرا تخمکهایی که در 35 سالگی یا بیشتر آزاد می شوند، 35 سال و 3-4 ماه قبل تکوین یافته و در طول این مدت طولانی در معرض عوامل آسیب زا بوده اند و احتمال ناهنجاری بیشتری دارند. پس یک تخمک از هفته ششم جنینی صاحب خود تا وقتی در هر سیکل زنانه از تخمدان آزاد شود، تحت تأثیر عوامل آسیب زای سلولی، عوامل تغذیه ای، هورمونها، مواد شیمیایی وارد شده به بدن، اشعه های ماوراء بنفش و ایکس، امواج رادیویی و صوتی و الکترومغناطیسی، و ... و ... می باشد. همچنین، تحت تأثیر حالات عاطفی، روحی-روانی، گناه، و .. و. .. می باشد.
دلیل دوم
در هنگام لقاح، هسته اسپرم و میتوکُندری های آن وارد تخمک می شوند که به همراه سیتوپلاسم و هسته تخمک سلول جدیدی به نام تخم بوجود می آورند. میتوکندری نیروگاه تولید انرژی در سلول می باشد. همچنین، سلولهای اطراف تخمک (زونا پِلوسیدا) در تغذیه و حفاظت و حرکت سلول تخم در لوله تخمدان به طرف رحم نقش دارند.
کمی طولانی شد اما شاید متوجه اهمیت سخنان معصومین درباره انتخاب دختر یا زن برای همسری شده باشید و شاید دختران و زنان جامعه ما اهمیت ازدواج هرچه زودتر را دریابند.
اگر به یقین بر شما معلوم شود که یک دعای مستجاب دارید، چه دعایی خواهید کرد؟ چه چیزی از خدا می خواهید؟ برای خودتان یا برای دیگری دعا می کنید؟ اصلاً آیا برای شما مهم است که برای چه کسی و چه دعایی می کنید؟
صبر کنید. اول این حکایت را به دقت بخوانید و کمی فکر کنید. سپس دعا کنید:
- روزی پیامبر (ص) در مسجد نشسته بودند که حالت وحی بر ایشان غلبه کرد (وقتی وحی بر ایشان نازل می شد، توجه آن حضرت از اطراف به خود مشغول می شد و گویا کسی از حاضرین را نمی دید و صدایشان را نمی شنید). پس از برطرف شدن این حالت، اصحاب منتظر شدند تا پیامبر (ص) خبر جدیدی بدهد. حضرت فرمود: اکنون جبرئیل بر من نازل شد و از جانب خداوند پیام آورد که «هر یک از حاضران در مسجد یک دعای مستجاب شده نزد خدا دارد. پس نیت کند و تو ای پیامبر برای دعای آنها آمین بگو تا دعایشان مستجاب گردد». اصحاب که این خبر را شنیدند خوشحال شدند. پیامبر (ص) نیز فرصت داد به آنها تا نیت کنند. هر کسی یک نیتی داشت و حاجتی در نظر گرفت، برخی به رفع مشکلات خود فکر می کردند، برخی برای آینده نیت کردند،....(آن که خانه نداشت برای خانه دارشدن، آنکه مجرد بود برای متأهل شدن، آنکه بدهی داشت برای ادای دین خود، آنکه بیمار بود برای شفای خودش.....). پیامبر (ص) کسی بود که با اجازه خدا از غیب خبر داشت و از ضمیر درونی اصحاب نیز با اطلاع بود و می دانست چه چیزی را نیت کرده یا نیت می کنند. بالاخره اصحاب حاضر در مسجد نیت کردند و پیامبر(ص) دستش را به آسمان بلند کرد و برای استجابت دعاهای آنها آمین گفت اما این جمله را نیز اضافه کرد: «لو کان اویس لقالها» یعنی: «اگر اویس اینجا می بود، به آن نیت دعا می کرد». همه این اصحاب خوشحال شدند و به حوائجشان رسیدند.
- گذشت و گذشت. پیامبر (ص) از دنیا رفت و اصحاب در مسجد جمع می شدند و قصه های خود را با پیامبر(ص) برای همدیگر بیان می کردند. مسلمانان بیرون مدینه نیز می آمدند و گوش می کردند (به ویژه آنهایی که پیامبر (ص) را ندیده بودند یا تازه مسلمانها) تا از روحیات و سیره و کردار ایشان بیاموزند. اویس قرنی در یمن مسلمان شده بود و حتی سفری به مدینه برای زیارت پیامبر(ص) داشت اما همزمان پیامبر (ص) به یکی از غزوات رفته بودند و چون مادرش شرط کرده بود که فقط یک روز در مدینه بماند، به یمن بازگشت و ایشان را ندید. او پس از فوت پیامبر(ص) به مدینه آمد و در مسجد حضور می یافت. از قضا یک روز اصحاب همین قصه را مطرح کردند و از اویس پرسیدند: اگر تو بودی چه دعای می کردی که پیامبر(ص) آرزو داشت تو آنجا می بودی؟ اویس پرسید: اول شما بگویید که چه دعایی داشتید؟ هر یکی از اصحاب دعایش را گفت. اویس که دعاهای ایشان را شنید ناراحت شد و گفت: شما در عمر خود فقط یک بار دعای مستجاب داشتید که اجابت آن توسط خدا و پیامبر (ص) تضمین شده بود، چرا فقط برای خودتان دعا کردید!!!!؟؟ اصحاب پرسیدند: خوب، چه دعایی باید می کردیم؟! اویس گفت: شما و ما هر چه داریم از برکت رسول الله (ص) بوده و هست!! اگر من بودم دعا می کردم: «خدایا این پیامبر رحمت را تا قیامت برای ما نگهدار»!!! اصحاب به خود آمدند و شروع کردند به افسوس خوردن، که چرا متوجه چنین نکته ای نشدیم!! (حیف که پیامبر (ص) نبود و پشیمانی سودی نداشت).
- حال که ما در آن زمان نیستیم، اگر چنین فرصتی پیدا کنیم و چنین دعای مستجاب و تضمین شده ای داشته باشیم، چه دعا می کنیم؟؟؟ مثلاً اولین باری که چشمتان به کعبه و خانه خدا بیافتد، چه دعایی می کنید؟ یا چه دعایی کرده اید؟ یا در حرم امام حسین (ع) و زیر گنبد ایشان که دعا مستجاب است، دعایتان چه بوده است؟
- تجربه خودم را می گویم: هم در سفرم به بیت الله الحرام و هم در زیارت عتبات عالیات، چنین دعا کرده ام: «خدایا من و خانواده ام را از امام زمان (عج) جدا مکن». اکنون ماه مبارک رمضان است و شبهای قدر در پیش اند. شما چه می کنید؟
دکتر سیدمهدی موحدابطحی
چرا زن می تواند پوشاننده باشد؟ زن چه چیزی/چه کسی را می پوشاند؟ زن از چه چیز می پوشاند؟ اگر زن نتواند نقش پوشانندگی خود را ایفا کند، چه می شود؟ و پرسشهای بسیاری دیگر. پاسخ این پرسشها مربوط به تدبر در آیه 187 از سوره بقره می باشد: هُنّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ: زنان شما لباس شمایند و شما لباس زنانتان هستید.
شاید تحلیل زیر درست درآید:
1. از «زنان شما» (ضمیری که به نساء بر می گردد، معادل women) نام برده و نه از «زن» (امرأه که معادل female است) زیرا زن به معنای امرأه به حیوانیت این موجود نظر دارد اما زن همراه با متعلَق آن به انسانیت وی اشاره می کند. همچنین، زن به معنای امرأه بودن نفسانی را می طلبد اما زن همراه با متعلَق آن ایفای نقش ملکوتی را تذکر می دهد.
2. این که چرا زن می تواند پوشاننده باشد، دلایل متعددی دارد:
a. فطرتاً پاک سرشت است و به پاکی جلب می کند.
b. تسکین دهند و آرامبخش مرد است (آیه قرآن) زیرا مرد ناملایمات زندگی را با زنش در میان می گذارد تا خشم و غضبش فرو نشیند و آرام شود.
c. آدمی را از صف تیراندازان شیطان خارج می کند، زیرا نگاه بد (از مرد یا از زن) تیری از تیرهای شیطان است (روایت) و زن چشم شوهرش را پر کرده است. پس دیگر جای شیطان نیست.
d. متجلی کننده یکی از صفات الهی است (یا ساتر یا ستّار).
e. هویت جدیدی به مرد می دهد: همسر می شود، داماد خانواده می گردد، باجناق می شود، ... همه اینها نقشهای اجتماعی هستند که مرد یا زن از یکدیگر بدست می آورند: هویتی که مطابق فطرت آنهاست.
3. آنچه که زن می تواند بپوشاند؛ زشتی ها، ناپاکی ها، شیطانی ها، بدی ها، و صفات حیوانی انسان مانند شهوت و غضب می باشد.
4. زن (إمرأه) عورت است (روایت)، پس باید او را پوشاند: از دیده شدن، از شنیده شدن، از بوئیده شدن، از لمس شدن، و از خیلی چیزها. اما زنی که به کسی متعلق است، پوشاننده است: شوهرش از او کام می گیرد و شیطان از او ناامید می شود زیرا زمین از راه رفتن پسر/مرد یا دختر/زن بی همسر بر روی آن به خدا شکایت می کند (روایت). به عدد قطرات غسل جنابت از گناهانشان می ریزد، پس به راه پاکیزگان می آیند (روایت).
5. وسوسه های شیطانی می تواند (اعراف 20، طه 121) زن را از ایفای نقش پوشانندگی (خصلت انسانی) منحرف کند تا به خوی حیوانی اش عادت کند. چنین زنی زشتی ها را نمی پوشاند: زشتی گناه و معصیت، زشتی عصیان و مخالفت، و زشتی حرص و طمع. وقتی زن پوشاننده نباشد، شیطان می تواند چه با مرد چه با زن تماس پیدا کند(اعراف 201). چنین تماس شیطانی منجر به بی تقوایی می شود (اعراف 26).
امیدوارم دختران و زنان ما چنان باشند که مردان و زنان آینده ما را بسازند.
دکتر سیدمهدی موحدابطحی
آیا تا به حال از خود پرسیده اید که قرآن واقعاً چیست؟ آیا خودتان را مخاطب یافته اید؟ و آیا چه واکنشی به خطاب الهی داشته اید؟
نحوه پاسخ به این پرسشها معرفت ما نسبت به قرآن را نشان می دهد. شاید چنین معرفتی همان مراد خداوند از چنین مخاطبه ای باشد.
من بر این باورم (و امیدوارم شما نیز چنین باوری داشته باشید) که «همه مدارکی که نشان از خطاب خدا با آدمی دارند (گفتار، نوشتار، اشاره و الهام) وحی محسوب می شوند». پس در هر زمان می توان با آنها ارتباط پیدا کرد زیرا همه آنها وحی هستند و وحی الهی مجرّد از زمان است.
پس من و شما در هر لحظه مورد خطاب خداوند هستیم.
گرچه همه ما مخاطبان قرآنیم اما ممکن است واکنشهای متفاوتی به خطاب الهی داشته باشیم:
خواندن یا گوش دادن قرآن (به ویژه اگر با ترتیل همراه باشد) انسان را به تبعیت از چینش لفظی و آهنگین ظاهر آیات وادار می نماید تا اندیشه انسان را به جریان بیاندازد و همراه با تبعیت از چینش معنوی آیات، عمق آغازین و نهاییِ حقیقت قرآنی را بکاود (تدبّر).
تلاوت؛ انسان را در جریان مخاطبه الهی قرار می دهد تا خود را مخاطب قرآن بیابد، گویی که آیات بر او نازل می شوند و او را به واکنش در می آورند؛ سرمشق از خدا برای شناختن، بودن و انجام دادن؛ نقشه راه برای زندگی خداگونه.
امیدوارم همگی در این ماه رمضان که بهار قرآن است، بتوانیم برترین واکنش را به این مخاطبه الهی داشته باشیم.
اقتباس از پایان نامه کارشناسی ارشد تفسیر قرآن خودم
سروده غلام (دکتر سید مهدی موحد ابطحی)
تقدیم به اربابم صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
چـون بيايـد
چـون بيايـد مي روم در راه او
تا بدانـد كيست خاطر خواه او
مي روم در شب به استقـبال وي
تـا نبينـد دشمنـي ا قبـا ل وي
مـي زنـم فـريـاد بر ا فـلاكيـان
مهـدي آمـد، آخـرين لـولا كيـان
مي برم مـژده به گلـزاري خراب
باغبان آمـد به پا خيـز از تـراب
مي رها نـم خفتگـان از خواب تار
دلربا آمـد تو هشیاری بدار
مي فشانم اشك خـود بر راه او
مـي زدايم بـا مـژه در گـاه او
مي گشا يـم بـاغ دل را در برش
مي گذارم روي خود را بـر درش
تا كه بگـذارد قـدم بـر صورتـم
جاي آن مهري شـود از دولتـم
کـوريم آن دم مـداوا مي شـود
صد
گره از كار من وا مي شـود
من "غلامم" جان فدایش می کنم
منتظـر
ماندم که ایثارش کنم
سروده غلام (دکتر سیدمهدی موحدابطحی)
دکترسیدمهدی موحدابطحی
Key words: Identity, Conceptual Analysis, Social Identity, Sexual Identity, Islam, Quran
طی چند نوشتار، قصد دارم به تبیین اجزاء مختلف هویت، جایگاه هویت جنسی در دین اسلام، آسیب شناسی هویت جنسی و دینی، پیامدهای تحریف هویت جنسی در دین و جامعه، نحوه شروع هویت جدید دینی با هویت جنسی شده، تاثیر هویت سازی و رجوع به هویت فطری بر دینداری افراد یک جامعه بپردازم تا به سوالات اصلی «رابطه دین و فطرت»، «رابطه فطرت و هویت، و «رابطه جنسیت و هویت» پاسخ دهم. سیاهه این مطالب به طور ابتدایی در همایش کشوری قرآن و طب در یزد (اردیبهشت 1388) ارائه شد که اکنون به طور مبسوط و تحقیق شده و البته به زبان ساده عرضه می گردد.
هویت یا identity «منبع و سازمان دهنده معنا» می باشد که این کار را از طریق فرآیند فردیت بخشیدن به هر انسان و جمعیت بخشیدن به نوع انسان انجام می دهد. به عبارتی دیگر، هویت معنایی را سازمان دهی می کند که بیانگر یکی شدن فاعل/کنشگر اجتماعی با هدف کنش وی است. در واقع، «هویت یک موجود تجلی هدف آن است». هویت انسان که بّعد مادی و روحانی دارد، مستلزم فردیت بخشیدن و جمعیت بخشیدن به بعد حیوانی وی و معنادار شدن کنشهای وی می باشد.
البته هویت یک جامعه به هویت اجزاء آن است: هویت جوامع کوچکتر(خانواده)، هویت روابط درون جامعه بزرگ، هویت روابط بین جوامع کوچکتر، هویت روابط بین افراد، هویت افراد، هویت اجزای تاثیر گذار بر آن جامععه ( فرهنگ، دین، ارزشها، اقتصاد، ..)
همچنین، هویت پیامدها و آثار مختلفی دارد: حقوق به بار می آورد (حقوق فردی، حقوق اجتماعی، و غیره)، روابط فردی و اجتماعی را ترسیم می کند، مسئولیت به دنبال دارد (که ارزشهای مذهبی بر آن تاثیر می گذارند).
بازیافتن هویت اصلی مهمترین وظیفه دولتها و ملتهاست و سرمایه های یک جامعه هویت های افراد آن می باشند، ویژگیهای اجتماعی نیز تابع اجزائ هویتی از جمله هویت جنسی می باشد. به همین خاطر وقتی که افراد جامعه ای هویت واحدی را پیدا کنند هر یک، یک جامعه می شوند.
تعطیلی احکام الهی در مملکت اسلامی!!
دکترسیدمهدی موحدابطحی
این نوشتار، تحلیلی نقادانه به راهبردهای کلان مملکت ایران می باشد که هدفش همان است که حضرت شعیب فرمود:
إِنْ أُريدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفيقي إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيب (هود 88).
"مجلس آمادگی تصویب قانون متناسب برای برخورد با افراد شرور و لا ابالی را
دارد"
این جمله از زبان کسی شنیده شده که مسئول بالاترین نهاد قانونگذاری در کشور ایران است (اما حقوقدان نبوده و نیست!) و به دنبال قضایای خمینی شهر، کاشمر، گلستان، استخر صدف تهران، و . . و. گفته شده است.
تفسیر اول
همه اینها قضایایی هستند که عنوان مجرمانه در قوانین حقوقی و قضایی ایران و مجازات در دین مقدس اسلام دارند اما در گذشته اتفاق افتاده اند، هنوز اتفاق می افتند و معلوم نیست در آینده روی ندهند.
نتیجه گیری اول
در ایران؛ قوانین بازدارنده ای برای برخورد با مجرمان، افراد شرور و لا ابالی، و آنهایی که مرتکب جرم می شوند، وجود دارد. پس؛
1) یا گوینده جملات فوق از این قوانین خبر ندارد(نمی تواند درست باشد).
2) یا این قوانین اجرا نمی شوند(ممکن است درست باشد).
3) یا قوانین موجود اثر بازدارندگی ندارند(اگر درست باشد، قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران به گونه ای هستند که مانع اجرای مقررات شرع اسلام یا باعث خنثی شدن تأثیر احکام شرعی می گردند زیرا اسلام در وضع قوانین و مقررات بازدارنده کوتاهی نکرده است).
تفسیر دوم
بیشتر این قضایا (رسانه ای شده یا نشده) مربوط به زمانی است که تاکنون (30 تیر 90)، بیش از دو ماه از وقوع آنها می گذرد. اجرای با تأخیر قوانین و مجازات مجرمان نمی تواند اثر بازدارندگی (بر روی خود مجرمان، دیگر افراد مستعد ارتکاب جرم، و افراد عادی جامعه) داشته باشد. این در حالی است که اسلام چنین تأخیری را تجویز نکرده است. این معضل حادتر از این است زیرا هنوز طی این مدت، محاکمه ای انجام نشده است. بالاتر این که، برخی از مجرمان نیز دستگیر نشده اند. بدتر از آن این که، حتی برخی از مجرمان شناسایی نشده اند.
نتیجه گیری دوم
روند حاکم بر نظام قضایی ایران مطابق با روح قوانین شریعت اسلام نمی باشد و خاصیت بازدارندگی آنها را بی أثر می کند.
تفسیر سوم
در قوانین حقوقی و قضایی ایران هست که متهم حتی اگر اقرار به ارتکاب جرم کرده اما رأی دادگاه صادر نشده به عنوان متهم شناخته می شود و نه مجرم. دیگر این که متهم یا مجزم می تواند به رأی دادگاه اعتراض کند. متأسفانه حتی بازسازی صحنه جرم (دزدیدن بچه ها و لواط با آنها یا تجاوز به دختران و زنان) نیز انجام شده است (که باعث تأخیر بیشتر در اجرای مجازات و از بین رفتن اثرات بازدارندگی آنها می شود).
البته هیچ کدام از این موارد را نمی توان در منابع دین اسلام یافت.
نتیجه گیری سوم
نظام حقوقی و قضایی ایران با مقررات شرع مقدس اسلام هماهنگ نیست(اسلامی نیست).
تفسیر چهارم
اجرا نشدن احکام الهی و دستورات شرع مقدس اسلام؛ تعطیلی احکام نامیده می شود که در قرآن کریم به شدت نهی و توبیخ شده و در روایات بسیاری نیز درباره تبعات تعطیلی احکام الهی سخن گفته شده است.
به طور مثال، آیات 44 و 45 و 47 از سوره مائده چنین می گویند:
· وَ مَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ﴿44﴾: هر کس به آنچه خدا نازل می کند حکم نکند پس از کافران است.
· وَ مَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿45﴾: هر کس به آنچه خدا نازل می کند حکم نکند پس از ظالمان است.
· وَ مَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿47﴾: هر کس به آنچه خدا نازل می کند حکم نکند پس از فاسقان است.
یکی از روایات معروف و صحیح در این باره چنین می گوید:
اجرای حکم الهی برای مردم از 40 روز باریدن باران بهتر است.
نتیجه گیری چهارم:
یا اینها خود را برتر از اسلام و شرع مقدس پنداشته اند.
یا خود را قیّم و تعیین کننده موازین شرعی می دانند.
یا از این آیات و روایات خبر ندارند.
یا از این آیات و روایات خبر دارند اما آنها را در راستای اهداف و اغراض و امراض خود توجیه می کنند.
یا خبر دارند اما غیرت مذهبی ندارند.
یا ...
یا...
قضاوت درباره نتیجه گیری چهارم به عهده خوانندگان است.
نتیجه گیری نهایی:
1. نظام جمهوری اسلامی ایران اگرچه عنوان اسلام را یدک می کشد، اما لااقل در برخی موارد غیر اسلامی است.
2. افراد و نهادهایی که در شکل گیری این نظام، حاکمیت و استمرار آن مشارکت داشته و دارند، مسئول انطباق یا عدم انطباق این نظام با شرع مقدس اسلام می باشند.
3. دستگاه قضایی کشور که مسئول اجرای مقررات شرع اسلام می باشد تا امنیت اجتماعی و روانی ایجاد کند، کارائی ندارد (یا در حال از دست دادن است).
چرا دختران و زنان در معرض انحراف یا سوء استفاده جنسی هستند؟
نوشته: دکتر سید مهدی موحد ابطحی
در مشکلات زناشویی، زن آسیب پذیرتر است، در مسائل اجتماعی از زنان و دختران برای اهداف اقتصادی و تجاری استفاده می شود، در .....، ...... چرا این چنین است؟ چرا زنان بیش از مردان آسیبهای جنسی پیدا می کنند؟ چرا زنان بیش از مردان دستآویز اغراض تجاری می گردند؟ چرا؟؟
1. زن و مرد هر دو مخاطب الهی هستند و مشیت خدا چنین بوده که مخاطب وی بشری باشد که هم بتواند فرو رود در سطحی پایینتر از خود (حیوانیت) و هم بتواند بر فراز موجودات درآید در سطحی بالاتراز خود و دیگران (ملکوت). تلاش برای سرکوب حیوانیت به قیمت پرواز در جهت ملکوت ویژگی انسان است که نزد خداوند بسیار ارزشمند می باشد.
2. خداوند خمیرمایه و سرشت زن و مرد را جداگانه آفرید که خصوصیات و صفاتی متفاوتی را برای این دو موجود به بار داشته است. بنابراین، پرواز آنها از دنیای مادی به جهان ملکوتی (کمال) آنها باید متناسب با چنین ویژگیهایی بدست آید.
3. کمال انسانها به تناسب متجلی شدن صفات کمال الهی در انسانها می باشد. هرکه بتواند صفاتی بیشتری از خدا را در خود متجلی کند پرواز بلندتری داشته و به خداوند نزدیکتر می گردد و هر که صفاتی را خداوند ندارد و از آنها به دور است را متجلی کند، در پستی دنیایی بیشتر فرو رفته و از خدا بیشتر دور می گردد. راهنمای این فراز و فرود در دین الهی آمده و کاملترین این راهنمایی ها به نام دین اسلام تدوین شده است.
4. بر اساس آموزه های دین اسلام، میزان شهوت جنسی در زن بیشتر از مرد است تا وی بتواند به باردارشدن تن دهد و سختی های آن را بپذیرد. باردار شدن یک زن همان تجلی صفت «خالقیت» خداوند است که بنا بر مشیت الهی به عهده زن گذاشته شده است.
5. «حیا» از صفات کمال الهی است و مقداری از آن در نهاد هر انسانی به ودیعت گذاشته شده اما میزان آن در زن بیشتر و برابر با میزان شهوت اوست تا هم تعادل بین شهوت و حیا بر قرار گردد و هم متناسب با دیگر تغییرات وی در طول زندگی او باشد.
6. برای تن دادن زن به متجلی کردن صفت خالقیت خداوند، باید میزان حیاء وی کاسته شود و شهوت بر حیا غلبه کند. این اتفاق در دوران بلوغ دختر و سپس ازدواج و زایمان وی رخ می دهد. استدلال این روایت بسیار گویاست: «اگر شهوت 10 جزء و حیا 10 جزء داشته باشد، 9 جزء آنها در زن و 1 جزء آنها در مرد است. وقتی دختر به تکلیف می رسد، یک جزء از حیائش می رود. وقتی دختر قاعده می گردد، یک جزء دیگر از حیائش می رود. وقتی دختر ازدواج می کند، یک جزء دیگر از حیائش می رود. وقتی زن بکارتش می رود، یک جزء دیگر از حیائش می رود. وقتی زن زایمان می کند، یک جزء دیگر از حیائش می رود. پس باید بپرهیزد و حفظ کند بقیه حیائش را».
7. به زبان ساده؛ نسبت حیاء به شهوت در دختر یا زن؛ 9 به 9 می باشد (پس به وی ظلم نشده است). به تدریج صورت کسر کم می شود اما مخرج کسر ثابت می ماند تا به نسبت؛ 5 به 9 برسد در حالی که نسبت حیاء به شهوت در مردان 1 به 1 باقی مانده است. یعنی شهوت زنان بیشتر از مردان است اگرچه حیاء آنان نیز بیشتر از مردان است اما تعادل بین حیاء و شهوت در زنان به هم خورده است و حیاء آنان نمی تواند شهوت آنان را بپوشاند. به همین خاطر، زنان بیشتر از مردان در معرض انحراف یا سوء استفاده جنسی هستند.
رابطه دختر و پسر (دوست دختر- دوست پسر)
نوشته: دکتر سید مهدی موحد ابطحی
بدون در نظر گرفتن معیارهای ارزشی و قضاوت درباره چنین رابطه ای، به چند نکته باید توجه کرد:
1. انسان به دلیل انسان بودن نیاز به مؤانست و انس گرفتن با هم نوع خود دارد (واژه انسان از أنس به معنای «انس گرفتن و برطرف شدن وحشت» گرفته شده است) که در همه دوره های مختلفی از زندگی وی وجود دارد: در نوزادی بین مادر و نوزاد، در شیرخوارگی و طفولیت بین والدین و خوارهان و برادران، در کودکی بین همسالان و نزدیکان، در نوجوانی بین همسالان و بزرگترها، در بزرگسالی بین بزرگسالان و دیگر نسلها (نسل آینده: فرزند و نوه، نسل گذشته: والدین و پدربزرگ و مادر بزرگ).
2. در سنین نوجوانی، جوانی و بزرگسالی، نیاز به مؤانست با واژه «ارتباط» و «رابطه» بیان می شود. یعنی رابطه داشتن مفهومی انتزاعی از نیاز فطری بشر و انسان است که در آن، پیامی رد و بدل می شود (نیاز یک یا دوطرف برطرف می گردد)، آغازگر دارد، پاسخگر دارد، و این ارتباط در قالب ویژه ای انجام می شود (گفتاری، رفتاری، نوشتاری،....).
3. پس از بلوغ، نیاز جنسی نیز به نیازهای هر انسانی افزوده می شود، پس در روابطش با دیگران نیز می تواند تأثیر بگذارد. نیاز جنسی؛ نیازی زوال پذیر است (چون نیازی حیوانی است زیرا دیگر حیوانات نیز شهوت دارند) اما نیازهای نفسانی و روحی پایا و مستمر خواهند بود (چون نیازی متعالی و ملکوتی است). نیازهای جنسی اشباع می شوند اما نیازهای روحی اشباع ناپذیرند. تفکیک میان این دو نیاز در برقراری رابطه دو انسان و به ویژه در ارتباط دختر و پسر اهمیت دارد.
4. دختری که به نیاز ارتباطی پسری دیگر پاسخ مثبت می دهد، نیاز ارتباطی خود را نیز برآورده می نماید. اما اگر دختر در این رابطه فقط به دنبال برآورده شدن نیاز ارتباطی (مؤانست) باشد و پسر بخواهد نیاز جنسی خود را (نیاز حیوانی) در این رابطه برطرف نماید، رابطه ای نامساوی و نامتعادل برقرار می گردد که دختر ضرر می کند زیرا وسیله و ظرفی برای برطرف کردن نیاز حیوانی پسر شده در حالیکه هدف دختر برطرف کردن نیاز انسانی بوده است. به تعبیری دیگر، بدن دختر، احساسات دختر، عواطف دختر، و ... توسط جسم یا نفسانیت پسر مصرف شده اند. یعنی دختری که یک موجود انسانی است در حد یک شیء تنزل می یابد. بدیهی است که اشیاء مصرفی را می توان دور انداخت و یا با شیئ مصرفی دیگری (دوست دختری جدید) جایگزین کرد.
5. مصرفی شدن دختر یا پسر و حتی زن یا مرد موجب می گردد نیازهای حیوانی جایگزین نیازهای فطری انسانی شوند. استمرار و پایداری این شیوه موجب دگرگونی فطرت آنها (مسخ شدن) می گردد. چنین کسانی، انسانهایی مسخ شده به خوی و عواطف حیوانی (یا حیواناتی) به شکل انسان هستند که در جامعه ای انسانی زندگی می کنند. 6. مسخ شدن همان «تغییر هویت» است که می تواند «مسخ هویت انسان به حیوان»، «مسخ هویت زنانه/دخترانه به مردانه/پسرانه»، یا «مسخ هویت مردانه/پسرانه به زنانه/دخترانه» باشد. همجنس گرایی، همجنس بازی، تغییر جنسیت، و .... از مصادیق چنین تغییری در هویت هستند.
یا مقام معظم رهبری در انتخابشان اشتباه کرده اند که شورا یا برخی از اعضاء کارایی ندارند (که یقیناً اشتباه نکرده اند) یا افراد با قرار گرفتن در پشت چنین میز و دفترهایی کارایی خود را از دست می دهند.
چند سؤال مطرح می شود:
آیا نمی توان همانند آئین نامه ارتقاء اعضای هیأت علمی دانشگاهها یا ارتقاء دستیاران پزشکی یا ....، برای اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز چنین کرد؟
آیا مادام العمری بودن برخی اعضا از کارکرد آنها کم نمی کند؟
چرا جامعه علمی کشور به ارزیابی و نقد این اعضا نمی پردازد؟
آیا نمی توان عملکرد آن را در دوره های مختلف بررسی و نقد کرد؟
آیا نمی توان برخی از مشکلات و عقب افتادگی ها را بر گردن شورا و کوتاهی آن در انجام مأموریتها و رسالتش گذاشت؟
آیا.....
نوشته ای از دکتر سید مهدی موحد ابطحی
روایاتی از معصومین هست که شنونده یا بیننده را به تأمل و درنگ وا می دارد، توقفی که اندیشه او را تسخیر می کند و اما و اگرهای بسیاری را به پیش می کشد. یکی از این روایات چنین است:
اصول کافی. ج 1، باب المستأکل بعلمه و المباهی به، ص 58، ح 5:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
الفقهاء أمناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا. قیل یا رسول الله و ما دخولهم فی الدنیا؟ قال (ص): إتّباع السلطان. فإذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی دینکم.
یعنی: فقیهان امانت داران رسولان الهی هستند تا هنگامی که در دنیا وارد نشده اند. از ایشان پرسیدند: ورود به دنیا یعنی چه؟ فرمود: پیروی از سلطان. پس چون چنین کنند، از آنها درباره دین خودتان بپرهیزید.
این روایت به خودی خود گویاست، نیازی به شرح و تفسیر ندارد، ولی چند سؤال مطرح می شود:
1. آیا چنین چیزی در این دوران نیز می تواند اتفاق بیافتد؟
2. آیا چنین چیزی در جامعه ایرانی مسلمان شیعی ممکن است؟
3. ایا لقب «آخوند درباری» در زمان طاغوت را می توان از مصادیق این روایت دانست؟
4. آیا «لقب آخوند دولتی» در زمان کنونی را می توان از مصادیق این روایت دانست؟
5. آیا این که برخی فقیهان در تلویزیون نشان داده می شوند و برخی دیگر نه، می تواند فقیهان دنیازده را مشخص کند؟
6. آیا این که برگه پرداخت خمس از برخی مراجع به عنوان جایگزین مالیات پذیرفته می شود و از دیگر مراجع پذیرفته نیست چطور؟
7. اگر مجتهدی! یا فقیهی! جزو مؤسسین بانک تات باشد همان ورود به دنیا نیست؟
و پرسشهای بسیاری دیگر................
این مطلب با « بدعت: از ریشه تا پیشه» ارتباط دارد.
یکی از اصحاب به امام صادق علیه السلام خبر داد که مردی آبله دار جُنُب شده بود. او را غسل دادند اما فوت کرد. حضرت فرمود: او را کشتند. چرا نپرسیدند. همانا پرسش دوای نفهمی است.
این روایت را تحلیل می کنیم:
1. آب رساندن به پوست آبله دار باعث بدتر شدن وضعیت بیماری و بیمار می شود.
2. برخی از ملاحظات بهداشتی اگر رعایت نشوند می توانند کشنده باشند.
3. شاید آبله نبوده و بیماری تاول دار دیگری (مانند پمفیگوس) بوده است.
4. آبی که برای غسل دادن در آن زمان استفاده می شد، بهداشتی نبود.
5. آب نرساندن به پوست مریض تاول دار پیشگیری سطح دوم می باشد.
نتیجه گیری:
بهداشت و پزشگی در زمان صدر اسلام و معصومین به صورت گزاره های پزشکی امروزی نبوده اما اسلام معیارهایی ارائه کرده که عملکرد مردم را بهداشتی و درست می کرده است، اگرچه در قالب گزاره های فقهی و تاریخی ثبت شده باشند.
مثال اول:
پلیس راهنمایی به بستن کمربند ایمنی اهمیت می دهد زیرا اگر تصادفی شود یا سرعت خودرو به ناگهان کم شود یا از پشت ضربه ای وارد شود و راننده کمربند نبسته باشد از خطرات جسمی و جانی برای وی ویگران کم می کند، پس بار مالی و حقوقی کمتری بدنبال دارد، پس ...، پس...
مثال دوم:
در نقطه مقابل، راننده ای دوبله پارک می کند یا موتورسواری از پیاده رو می رود یا ...، یا..... .ولی چندان به جریمه کردن اینها اهمیت داده نمی شود زیرا خطری برای دیرگان نداشته است!
اشتباه همینجاست:
در مثال اول، کمیت هزینه های احتمالی در اینده مهم است اما در مثال دوم، حقوق دیگران مهم است.
در مثال اول به شرط وقوع و نبستن کمربند هزینه زیادی بر راننده، مصدوم، و حتی دیگران وارد می شود. در مثال دوم، راننده حق دیگران را غصب و پایمال کرده و از مرز خودش خارج شده است. همچنین حقوق سایر رانندگان، عابرین پیاده، و . .. و... را زیر پا گذاشته سات.
به عبارتی دیگر، چنین قوانینی به طور تلویحی به ما یاد می دهند که حقوق دیگران را نادیده بگیریم و به فکر مادیات و میزان هزینه یا پول تلف شده یا نشده باشیم حتی اگر به قیمت از بین ر فتن فرهنگ رانندگی باشد.
این احتمال هم مطرح است که قانونگذاران چنین بینشی داشته اند یا آنقدر نفهمیده اند که چنین قانونیهایی را الزامی کرده اند، یا نادیده گرفتن حوقو دیگران آنچنان رواج یافته که اینهم مانند بقیه آنهاست.
2. موحد ابطحی مهدی، مکاریان فریبرز، برادران شهزاد. مقایسه هماتولوژِک نمونه های خون به دست آمده به روش فلبوتومی و روش ساکشن کاپیلوتومی(حجامت). طرح پژوهشی، کد تصویب: 79084، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، مصوب 1379
3. موحد ابطحی مهدی، مکاریان فریبرز، برادران شهزاد. مقايسه هماتولوژيك خون وريدي و خون حجامت(ساكشن كاپيلوتومي)، اولين كنگره تحقيقات علوم پزشكي در اسلام، (سخنرانی) كرمان 3 و 4 ابان ماه، 1379
4. موحد ابطحی مهدی. درباره حجامت (ساكشن كاپيلوتومي)، مجله سازمان نظام پزشكي ايران، سال 1385 شماره 63: صص 38
5. موحد ابطحی مهدی. مقایسه خون وریدی و حجامت. همایش درمان با طب مکمل (پوستر). اصفهان 12-13 تیرماه 1387
6. موحد ابطحی مهدی. مقایسه خون وریدی و حجامت. همایش بین المللی درمان طب سنتی و مفردات پزشکی(سخنرانی). ساری 7-10 آبان 1387
7. موحد ابطحی مهدی. فیزیولوژی ساکشن کاپیلوتومی (حجامت). دومین همایش کاربرد طب مکمل و جایگزین در درمان بیماریها (پوستر). دانشگاه علوم پزشکی اصفهان 4 و 5 مهر 1389